google حجاب در زمان محمدرضا پهلوی 3 | حجاب برتر
Find Me Here
۱۹ دی

حجاب در زمان محمدرضا پهلوی ۳

مجموعه: متن

اوضاع به طوری پیش می رفت که جامعه دو تکه شد: کسانی که می خواستند حجاب داشته باشند و کسانی که نمی خواستند…

حجاب در زمان محمدرضا پهلوی 3

تشدید تضاد آشکار در وضعیت پوشش زنان

هر چه از اجرای برنامه های ضد حجاب محمدرضا شاه می گذشت صف بندی موافقان و مخالفان آشکارتر می شد تا حدی که در آخرین سال های حکومت شاه، در ظاهر و رفتار زنان در شهرهای ایران، به ویژه در تهران، ناهمگونی شدیدی پدید آمد. این مسئله حتی از دید خارجی ها نیز مخفی نماند. خانم دلال عباسی در این خصوص می نویسد:

چادرهایی سیاه یا رنگی در مناطق فقیر نشین که اغلب جامعه ایرانی را تشکیل می داد، و بی حجابی تا مرز برهنگی در مناطق مرفه نشین همراه با آرایش بیش از حدّ و بی دینی آشکار. (دلال عباسی، ۱۳۸۴، ص۱۵۹)

نویسنده دیگری نیز که شاهد حجاب مردم تهران در قبل از انقلاب بوده می نویسد:

حجاب زنان را در قبل از انقلاب اسلامی در تلویزیون دیده بودم. بعدها شنیدم در آن زمان حجاب در ایران خیلی کم رنگ تر شده بود و زنان سنتی فقط آن را رعایت می کردند. (پلنگی، ۱۳۸۴، ص۱۸۸-۱۸۹)

البته این وضعیت منحصر به تهران نبود، بلکه زنان در شهرهای کوچک، روستاها و مناطق فقیرنشین شهرهای بزرگ همچنان بر رعایت حجاب خود اصرار می ورزیدند. هر چه به روزهای پایانی عمر رژیم شاه نزدیک می شدیم جریان رواج حجاب شدن می گرفت و اقشار گوناگون به انگیزه های متفاوت به پوشش اسلامی روی می آوردند. برای مثال، حجاب در محیط دانشگاهی عاملی بر حفظ اصالت ها و مقاومت در برابر فرهنگ غرب شمرده می شد و چون استفاده از چادر در محیط دانشگاه ممنوع بود برخی از دانشجویان چادری به جلوی دانشگاه که می رسیدند چادر را در کیف دستی خود مخفی می کردند. (مصاحبه نگارنده با دکتر صدیق سروستانی، عضو هیئت علمی دانشکده)

در این زمان تأکید بر حجاب سیاسی با تأکید بر حجاب آگاهانه و قرار دادن آن در مقابل حجاب کورکورانه، به حجاب رنگ و بوی ایدئولوژیک بخشید. او در سخنرانی هایش تأکید می کرد که حجاب از دو نوع انگیزه برمی خیزد:

[نوع اول] تقلید از گذشتگان و وارث حجاب گذشتگان بودن، به عنوان یک عادت سنتی. این نوع حجاب نشانه هیچ ارزشی نیست و خود نیز ارزش ندارد. اینان حجاب بی ریشه ای دارند که در برخورد با دنیای جدید آن را از دست خواهند داد. اما نوع دیگر حجاب برای نسل آگاهی است که به پوشش اسلامی برمی گردد و آگاهانه آن را انتخاب می کند. او مظهر یک فرهنگ خاص، یک مکتب خاص، یک حزب فکری خاص، یک جناح و یک جبهه خاص است و این ارزشمند است. این افراد علاوه بر تحصیلات، راهشان را، زندگی شان را، طرز فکرشان را، بودنشان را خودشان انتخاب می کنند ( نشریه زن روز: ش ۱۶۹۵، ص۷۷ )

این جریان هر چه به روزهای پایانی عمر رژیم نزدیک می شد بر شدت آن افزوده می گشت. به گونه ای که زنان مرفه طبقه بالای جامعه که بی حجاب بودند سعی می کردند به رنگ زنان مذهبی درآیند.

زنان مرفه طبقه بالای جامعه که بی حجاب بودند سعی می کردند به رنگ زنان مذهبی درآیند.

برای مثال، خانم پی یربلانشه خبرنگار خارجی که آن زمان در تهران حضور داشت می گوید:

یک شب پس از ساعت منع عبور و مرور، با یک خانم چهل ساله [ایرانی] که کاملاً غربی شده و در لندن زندگی کرده بود و در شمال تهران خانه داشت، بیرون رفتم. یک شب در ایام قبل از محرم بود و او به محل اقامت ما در یک مرحله پایین شهر آمده بود. از همه طرف صدای تیراندازی می آمد. ما او را به کوچه پس کوچه ها بردیم تا نظامی ها و مردم و فریادهای روی پشت بام ها را ببیند. این نخستین بار بود که پای پیاده به این محله می آمد و نخستین بار بود که با مردم فقیر کوچه و خیابان که فریاد می زدند “الله اکبر”، صحبت می کرد. او از اینکه چادر بر سر نداشت کاملاً پریشان و سراسیمه بود، نه به این دلیل که می ترسید اسید روی صورتش بپاشند، بلکه می خواست مثل زنان دیگر باشد، مسئله چادر آن قدرها هم مهم نبود، بلکه آنچه اهمیت داشت حرف هایی بود که مردم برایمان بازگو می کردند. آنان به شیوه ای مذهبی صحبت می کردند و همیشه در پایان می گفتند: “خدا حفظتان کند” و بسیاری از عبارت های تا حدودی عرفانی. (فوکو، ۱۳۸۰، ص۶۴)

آری، به تصریح خانم پی یربلانشه ، در کوران مبارزه با شاه مسئله چادر آن قدر اهمیت پیدا کرده بود که شعار مبارزه محسوب می شد. گویی همان گونه که رژیم تمام همّ و غمّ خود را صرف نابودی چادر کرده بود اینک این چادر بود که تمام سعی خودش را در نابودی رژیم و برنامه های – به اصطلاح- مدرنیزاسیون او به کار می گرفت.

پوشش اسلامی زنان شرکت کننده در تظاهرات میلیونی، اسلامی بودن انقلاب و نفی فرهنگ ناسیونالیستی و وارداتی غربی را که هر دو در پی محو اسلام از اندیشه و حیات ایرانی ها بودند نشان می داد. از این رو، چادر بعدها نماد و پوشش رسمی همه زنان ایرانی شد و کسانی که به خصوص در حکومت مناصب بالا را عهده دار می شدند، از الگوی چادر پیروی می کردند. (دلال عباس، ۱۳۸۴، ص۱۵۹-۱۶۰)

آیا انقلاب اسلامی موجب رونق گرفتن حجاب شد یا بالعکس، این حجاب بود که انقلاب کرد؟

انقلاب اسلامی و حجاب

با توجه به مطالبی که بیان گردید، این سؤال به ذهن می رسد که آیا انقلاب اسلامی موجب رونق گرفتن حجاب شد یا بالعکس، این حجاب بود که انقلاب کرد؟ به عبارت دیگر، آیا جمعی اقتدارگرا که خواهان نقش های سنتی برای زنان و اختفای آنان از سر انحصار طلبی بودند، به قدرت رسیدند یا نه، مردم، اعم از زن و مرد، به خاطر سیاست های ضد دینی و ضد حجاب رژیم شاه، برای حفظ و زنده کردن ارزش های معنوی از جمله حجاب، علیه شاه شوریدند؛ یعنی به خاطر حجاب انقلاب کردند؟

اگر مورد اول را بپذیریم، پس اجباری کردن حجاب نوعی خودخواهی مردان و انقلاب ایران نوعی انقلاب مردسالار است که جنبش های دفاع از حقوق زنان حق دارند با آن مبارزه کنند.

اما در خصوص مورد دوم، یعنی اینکه به خاطر فراگیری فرهنگ دینی و حفظ معنویات از جملعه حجاب این انقلاب صورت گرفته باشد. در این صورت، طبیعی است که مردم تا حد امکان در راه گسترش آرمان هایی که به خاطر آن انقلاب کرده اند تلاش نمایند و سعی کنند فرهنگ انقلاب را فراگیر سازند و چنانچه موفق به این کار نشوند انقلاب شکست خورده است.

بسیاری از نویسندگان خارجی علاقه مندند به نوعی ثابت کنند که رابطه انقلاب و حجاب در ایران از نوع اول بوده است. یکی از روزنامه های اتریشی در اول خرداد سال ۲۰۰۰ نوشت:
غرب به مدت ۲۰سال حجاب را نشانه ی فشار بر زن ایرانی می دانست. (همان)

نشریه انگلیسی «میدل الیت» نیز در این باره می نویسد:

انقلاب به دخترانش خیانت کرد… چند روز پس از پیروزی کامل علیه رژیم شاه، زنان را از ادارات بیرون ریختند و امر به سر کردن چادر به آنها نمودند. ( به نقل از: راغبی، ۱۳۸۴، ص۱۲۰)

روزنامه «کانبرا تایمز» چاپ استرالیا هم در تاریخ ۹/۶/۱۹۸۲ نوشت:

حجاب در میان وحشی گری و تهدیدها به ایران باز می گردد. به زنان طبقه متوسط که زمانی خود شیک پوش ترین زنان خاورمیانه به حساب می آمدند دستور پوشیدن چادر داده می شود. ملاهای ایران و پیروانشان طوری با زنان رفتار نمی کنند که آنها بتوانند در مورد لباسشان تصمیم بگیرند. (همان)

برخی دیگر از نویسندگان خارجی که کمی معتدل ترند، معتقدند که انقلاب اسلامی در زنان تحول ایجاد کرد و موجب شد تا آنها حجاب کنونی را که نمونه کامل آن چادر است، برگزینند.

برای مثال، خانم شیخ نورالاسلام بنگلادشی معتقد است:

انقلاب اسلامی زنان را با حجاب پوشانده ولی آنها را به سطح جامعه کشانده است

انقلاب اسلامی زندگی زنان مسلمان ایرانی را کاملاً عوض کرده است. از روش کنونی زندگی آنها هیچ کس نمی تواند تصور کند که آنها در گذشته مقلّد اروپاییان بوده اند… انقلاب اسلامی زنان را با حجاب پوشانده ولی آنها را به سطح جامعه کشانده است. آنها همه جا کار می کنند؛ در ادارات، دادگاه ها، مغازه ها، هتل ها، بیمارستان ها، خطوط هوایی و… حتی دختران پنج ساله حجاب دارند. ( به نقل از: همان. ص۱۲۱)

اما در مقابل، بسیاری از نویسندگان که از نزدیک شاهد ماجرا بوده اند معتقدند: این انقلاب نبود که زنان را محجبه کرد، بلمه این حجاب بود که انقلاب آفرید. به عبارت دیگر، به خاطر دفاع از حجاب و سایر ارزش های دینی، انقلاب توسط مردم به وقوع پیوست. خانم دلال عباس در همین زمینه می نویسد:

پوشش اسلامی زنان شرکت کننده در تظاهرات میلیونی، اسلامی بودن انقلاب و نفی فرهنگ ناسیونالیستی و فرهنگ وارداتی غربی را که هر دو در پی محو اسلام از اندیشه و حیات ایرانی ها بودند، نشان می داد. از این رو، چادر بعدها نماد و پوشش رسمی همه زنان ایرانی شد. (دلال عباس. ۱۳۸۴، ص۳-۵)

خانم محبوبه امی نیز معتقد است:

اقطاب استکبار جهان اسلام را تنها مانع خود یافتند و حجاب زنان را نیز آشکارترین نماد تظاهر مذهبی دیدند. تنها حجاب آشکار زن مسلمان بود که هنوز بر حفظ حیثیت ایدئولوژیک کشورش اشعار داشت و از اینجا بود که حجاب سیاسی محض نیز به عرصه درآمد و در الجزایر بیش از همه غوغا کرد و از آن پس از تاکتیک های مؤثر مبارزه علیه استکبار در میان انقلابیون مسلمان شد. و آنگاه در ایران با حجاب مذهبی درهم آمیخت و اصالتی دینی یافت و در عرصه نبرد با طاغوت به فرم رزم مبدل شد و جهانی شد. (امی، ۱۳۷۰، ص۲)

همان گونه که پیش تر اشاره گردید، پیش از انقلاب افرادی همچون دکتر شریعتی به حجاب شکل سیاسی داده بودند؛ یعنی حجاب به یک ایدئولوژی مبارزه و به هدفی برای انقلاب تبدیل شده بود که می توانستند توسط آن به جهان غرب «نه» بگویند. از این رو، طبیعی است که بعد از انقلاب نیز انقلابیون درصدد ترویج آن باشند.

۲ دیدگاه

افزودن ديدگاه