google منم روسری می خوام... | حجاب برتر
Find Me Here
۲۱ مهر

منم روسری می خوام…

مجموعه: متن

خاطره ای از خانم دکتر عباسلو درمورد ناتالیا و ماجرای محجبه شدنش

تربیت حجاب در خانواده

ناتالیا دختر دوست و همسایه ی من، بِث (Beth)، است. برادر هشت ساله اش، دِلِن (Dillon) چند باری از من پرسیده که این چیزی که روی سر من است چیست. بهش گفتم روسری. پرسید که چرا پس برخلاف من، راحیل گاهی سر می کند و گاهی نمی کند؟ برایش توضیح دادم ولی نمی دانم فهمید یا نه!

چند روز بعد بِث حین گفت وگوهای روزانه مان از من پرسید: «ناتالیا می گه راحیل به (حضرت) عیسی مسیح اعتقاد داره. من گفتم اشتباه می کنه و مسلمون ها فقط به محمد (ص) معتقدند». لازم است بگویم که ما با راحیل درباره ی ادیان مختلف و اسلام و تفاوت های زندگی پیروان ادیان مختلف خیلی صحبت می کنیم. برای بِث گفتم که دین ما همه ی پیامبران پیشین را تایید می کند و برایش چند آیه ی قرآن را مثال زدم. تعجب کرد. پرسید که آیا ما کلیسا می رویم؟ گفتم نه ما مسجد داریم اما کلیسا را هم دوست داریم چون محل عبادت خداست. گفت که پدر یهودی اش دین مسیحیت را که او پیرو آن است قبول ندارد و چه طور ما پیامبران ماقبل خودمان را قبول داریم؟ وقتی برایش حرف می زدم چشم هایش از خوشحالی برق می زدند. انقدر با ذوق و متعجبانه سوال های بیشتری پرسید که زبان من هم به گفتن تیز شد.

چند روز پیش راحیل و ناتالیا با هم بازی می کردند و روسری های راحیل را دور کمر می بستند یا روی شانه می انداختند و ژست مد می گرفتند که ناتالیا از من پرسید چه طوری روسری ام را گره می زنم؟ از او پرسیدم دوست دارد یک روسری داشته باشد؟ با خوشحالی بالا و پایین پرید و گفت بله.

گشتم و یک روسری خوشگل کوچک برایش پیدا کردم و روش گره زدن روسری را به او یاد دادم. از خوشحالی داشتن روسری مرا بغل کرد و بوسید. خنده ام گرفته بود. چند دقیقه ی بعد این دو وروجک با روسری هایشان عکس یادگاری گرفتند. عکس هایی که من با اجازه ی مادر ناتالیا آن را به اشتراک می گذارم.

افزودن ديدگاه